تئودور نولدكه ( مترجم : عباس زرياب )
223
تاريخ ايرانيان و عربها در زمان ساسانيان ( فارسي )
بالف الوف و حرّابة * كمثل السّماء قبيل المطر يصمّ صياحهم المقربات * ينفون من قاتلوا بالزّمر « 1 » سعالى كمثل عديد الترا * ب ييبس منهم رطاب الشّجر « به جان تو كه مرد را از مرگ گريزى نيست ، پيرى و مرگ او را درخواهند يافت ؛ به جان تو كه مرد را گريزگاهى نيست ، به جان تو كه او را پناهگاهى نيست ؛ آيا پس از آنكه بر سر قبايل حمير بامدادگاهى چنان رسيد كه ايشان را عبرت روزگار كرد ؛ هزاران هزار مرد جنگى سلحشور كه به تاريكى ابر پيش از باران بودند ؛ فرياد ايشان گوش اسبان تازى را كر مىساخت و باد ايشان دشمنان ايشان را مىگريزاند ؛ دوال پايانى كه به شمارهء ذرّات خاك بودند و درختان تر از ايشان خشك مىشد . » هشام بن محمّد آورده است : چون كشتىهاى قيصر به نجاشى رسيد ، سپاهيان خود را بر آن سوار كرد و ايشان در كرانهء مندب پياده شدند « 2 » . چون ذونواس اين بشنيد به امراى يمن « 3 » نامه نوشت و از ايشان يارى خواست و نيز از ايشان بخواست كه در جنگ با حبشيان و دفاع از مملكت خود با هم يكى شوند . اميران يمن نپذيرفتند و گفتند هر اميرى از اميرنشين خود دفاع خواهد كرد . چون ذونواس اين بشنيد كليدهاى بسيارى بساخت و آن را بر شتران بار كرد و به راه افتاد تا به سپاهيان دشمن رسيد و گفت : « اين كليد گنجهاى يمن است كه براى شما آوردهام ؛ خواسته و زمين از شما باشد امّا از مردان و زنان و كودكان دست بداريد . » بزرگ حبشيان گفت : « من مىخواهم اين سخن به پادشاه خود بنويسم » و چنين كرد . نجاشى در پاسخ دستور داد كه آن پيشنهاد را بپذيرند . ذونواس ايشان را برد تا به شهر
--> ( 1 ) - قرائت صحيح در ابن هشام « دفر » است كه به معنى باد است و مقصود در اينجا بوى معروف سياهان است . ( 2 ) - گويا محلّ پياده شدن خيلى شمالىتر بوده است . در اين روايت از دو لشكركشى سخن مىرود و شايد اوّلى خاطرهاى از اقدامات نخستين حبشيان باشد . ( 3 ) - پادشاهان حمير را « قيل » مىگفتند .